باشگاه راز

محلی برای فعالیت همه کسانی که خواهان بکارگیری نیروی ذهن و قوه تفکر در زندگی هستند

سلام دوستان
اعیاد شعبان رو بهتون تبریک میگم
شاید مجبور شم مدتی ازتون دور باشم
امیدوارم همتون هرکجا که هستید در پناه خدا خوش و خرم باشید و به همه ارزوهاتون برسید
هیچوقت خدا رو فراموش نکنید و در کارها اونو وکیل خودتون قرار بدید تا به بهترین نتیجه برسید.
صبر و تحمل کلید رسیدن به آرزوهاست.

امیدوارم همگی موفق و پیروز باشید

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 11:1  توسط رضا  | 

نظر شما درباره دیگران، منعکس کننده شخصیت خودتان است

نظر شما درباره دیگران، منعکس کننده شخصیت خودتان است

بعضی افراد فکر می‌کنند اغلب مردم خودخواه و احمقند. تعجبی ندارد اگر مردم از آنها خوششان نیاید. اما نحوه قضاوت ما درباره سایر افراد، می‌تواند بسیار بیشتر از آنچه فکر می‌کنیم بیانگر شخصیت خودمان باشد!ا

آیا شما هم دوستی دارید که فکر می‌کند اغلب مردم خودخواه و احمق هستند؟ تعجبی ندارد اگر مردم از او خوششان نیایید. اما نحوه قضاوت شما درباره سایر افراد، می‌تواند بسیار بیشتر از آنچه که فکر می‌کنید بیانگر شخصیت خود شما باشد.

به گزارش ساینتیفیک‌آمریکن، نتیجه مطالعه مشترکی که در دانشگاه ویک‌فارست، دانشگاه نبراسکا و دانشگاه واشینگتن انجام شده، نشان می‌دهد دانشجویانی که بیشتر تمایل دارند در خصوص همسالان خود مثبت‌اندیش باشند، -یعنی دوستان خود را افرادی قابل اعتماد، مودب و از نظر احساسی باثبات می‌دانند- رضایت بیشتری از زندگی خود دارند، کمتر دچار افسردگی می‌شوند و حتی نمرات بهتری در امتحانات خود می‌گیرند.

به طور کلی، زنان بیشتر از مردان نظر مثبتی نسبت به دیگران دارند. نتایج بررسی بر روی گروهی از داوطلبان هم‌کلاسی نشان داد افرادی که با دید مثبت به دیگران نگاه می‌کنند، احتمال بیشتری دارد که از سوی همسالان خود مورد توجه قرار گیرند و از نظر آنها به عنوان افرادی خوش‌مشرب، باوجدان و با احساس شناخته می‌شوند.

از طرف دیگر، افرادی که نظر منفی نسبت به دیگران دارند احتمال بیشتری دارد که اشخاصی نامطبوع، ضد اجتماعی و خودخواه باشند. داستین وود، روانشناس و سرپرست گروه تحقیقاتی می‌گوید: «شما می‌توانید تنها با توجه به اینکه یک فرد چطور دیگران را توصیف می‌کند، نکات مختلف زیادی درباره یک شخص بفهمید. ثبات این تمایلات نشان می‌دهد که آنها به صورت لنزهایی عمل می‌کند که تجربیات شما را درباره دیگران پررنگ یا کم‌رنگ می‌کنند.»

به گفته وود، این بدان معنی است که درک و شناخت یک فرد از دیگران، به سختی تغییر می‌کند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 13:33  توسط رضا  | 

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.

بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.

مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 12:56  توسط رضا  | 

گزیده ای از قوانین برایان تریسی

«برایان تریسی» مشاور و روان‌شناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینه‌ی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسنده‌ی کتاب معروف «قورباغه را بخور» می‌باشد.

«تریسی» در طی ۳۰سال، به ۸۰کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که «چرا وقایع به‌صورتی که هستند، اتفاق می‌افتند؟» او پاسخ‌ها را به‌صورت قوانینی خلاصه کرد که سال‌های زیادی است در دنیا، افراد مختلف با به‌کار گرفتن این اصول و قوانین، به موفقیت و خوشبختی در زندگی خود رسیده‌اند.

آن‌چه در زیر می‌خوانید، خلاصه‌ای از این قانون‌ها می‌باشد.

۱) قانون علت و معلول:

هر چیز به دلیلی رخ‌می‌دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به‌خصوصی وجود دارد، چه از آن‌ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.

چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، می‌توانید انجام دهید به شرط آن‌که:

- تصمیم بگیرید دقیقا ًچه می‌خواهید.

- همان‌کاری را انجام دهید که کسانی‌که در این راه موفق شده اند، انجام داده‌اند.

۲) قانون ذهن:

همه‌ی علت و معلول‌ها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره‌ی آن بیش‌تر فکر می‌کنید. همیشه درباره‌ی چیزهایی فکر کنید که به‌طور واقعی طالب آن‌ها هستید و از فکر‌کردن درباره‌ی چیزهایی که خواستار آن‌ها نیستید، اجتناب کنید.

۳) قانون عینیت‌یافتن ذهنیات:

دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقه‌ی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی‌که در دنیای پیرامون‌تان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.

۴) قانون رابطه‌ی مستقیم:

زندگی بیرونی شما، بازتاب زندگی درونی‌تان است. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک‌طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما، بازتاب دنیای درونی‌تان است.

۵) قانون باور:

هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید، برای‌تان به ‌واقعیت تبدیل می‌شود. شما آن‌چه را که می‌بینید، باور نمی‌کنید بلکه آن‌چیزی را می‌بینید که قبلاً به‌عنوان یک باور انتخاب کرده‌اید. پس باید :

- باورهای محدودکننده‌ای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید.

- آن‌ها را از بین ببرید.

۶) قانون ارزش‌ها:

نحوه‌ی عملکرد شما، همیشه با زیر‌بنایی‌ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. ارزش‌هایی که واقعاً به‌ ‌آن‌ها اعتقاد دارید، ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌های شما به‌ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

۷) قانون انگیزه:

هر‌چه می‌گویید یا انجام می‌دهید، از تمایلات درونی، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می‌گیرد. این‌کار ممکن است به‌صورت خود‌آگاه یا ناخودآگاه انجام شود.

رمز موفقیت دو چیز است:

- تعیین اهداف و برنامه‌ریزی برای آن‌ها

- مشخص‌کردن انگیزه‌ها


۸) قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:

ناخودآگاه شما موجب می‌شود همه‌ی گفته‌ها و اعمال‌تان، مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر‌بنایی شما هماهنگ است. ذهن ناخودآگاه شما، بسته به این‌که چگونه آن‌را برنامه‌ریزی کنید، می‌تواند شما را به‌پیش ببرد و یا از پیشرفت بازدارد.

۹) قانون انتظارات:

اگر با اعتمادبه‌نفس، انتظار وقوع چیزی را داشته‌ باشید، در جهان پیرامون‌تان، امکان وقوع پیدا می‌کند. شما همیشه هماهنگ با انتظارات‌تان عمل می‌کنید و انتظارات شما، بر رفتار و طرز برخورد اطرافیان‌تان تأثیر می‌گذارد.

۱۰) قانون تمرکز:

هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید، در زندگی واقعیت پیدا می‌کند. هر چیزی‌که روی آن تمرکز کنید و مرتب به ‌آن فکر کنید، در زندگی واقعی شکل می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی، واقعاً طالب آن‌ها هستید.

۱۱) قانون عادت:

دست‌کم ۹۵درصد از کارهایی که انجام می‌دهید، از روی عادت است، خواه عادت‌های مفید و خواه عادت‌های مضر. شما می‌توانید عادت‌هایی که موفقیت‌تان را تضمین می‌کند، در خود پرورش دهید؛ به‌ این‌صورت که تا هنگامی‌که رفتار مورد نظر، به‌صورت غیر‌ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید.

۱۲) قانون جذب:

شما به‌طور مرتب افکار، ایده‌ها و موفقیت‌هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند، به خود جذب می‌کنید؛ خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما می‌توانید بهتر از‌ این‌که هستید، باشید. ثروتمند‌تر از اکنون باشید و توانایی‌های بیش‌تری داشته‌ باشید چون می‌توانید افکار غالب خود را تغییر دهید.

۱۳) قانون انتخاب:

زندگی شما، نتیجه‌ی انتخاب‌های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگی‌تان و تمامی آن‌چه برای‌تان اتفاق می‌افتد نیز در دست شماست.

۱۴) قانون تفکر مثبت:

برای موفقیت و شادی در تمام جنبه‌های زندگی، تفکر مثبت، امری ضروری است. شیوه‌ی تفکر شما، نشاندهنده‌ی ارزشها، اعتقادات و انتظارات شماست.

۱۵) قانون تغییر:

تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می‌شود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته، در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.

۱۶) قانون کنترل:

این‌که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می‌کنید، بستگی به این دارد که فکر می‌کنید تا چه حد زندگی‌تان را تحت کنترل دارید. سلامتی، شادی و عملکرد عالی، از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامون‌تان به‌وجود می‌آید.

۱۷) قانون مسؤولیت:

هرجا که هستید و هر‌چه که هستید، به‌خاطر آن است که خودتان این‌طور خواسته‌اید. مسؤولیت کامل آن‌چه که هستید، آن‌چه که به‌دست آورده‌اید و آن‌چه که خواهید شد، بر عهده‌ی خود شماست.

۱۸) قانون پاداش:

عالم در نظم و تعادل کامل به‌سر می‌برد. شما همیشه پاداش کامل اعمال‌تان را می‌گیرید. همیشه از همان دست که می‌دهید، از همان دست هم می‌گیرید. اگر از عالم بیش‌تر دریافت می‌کنید، به‌ این دلیل است که بیش‌تر می‌بخشید.

۱۹) قانون خدمت:

پاداش‌هایی که در زندگی می‌گیرید، با میزان خدمت‌تان به دیگران، رابطه‌ی مستقیم دارد. هر‌چه بیش‌تر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران، کار و مطالعه کنید و توانایی‌های خود را افزایش دهید، در عرصه‌های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت می‌کنید.

۲۰) قانون تأثیر تلاش:

همه‌ی امیدها، رؤیاها، هدف‌ها و آرمان‌های شما، در گرو سخت‌کوشی شماست. هرچه بیش‌تر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا می‌کنید. هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 12:25  توسط رضا  | 

بچه ها

فکر میکنید این ماشین توپول مال کیه که اینطور داره میگازه

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


بعله ، درست حدس زدید!
مال غزال خانومه
بچه اصفهان

 به افتخارش بزن دست قشنگه رو

هـــــــــــــــــــــــــــــورا
مبارکت باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 21:4  توسط رضا  | 

بحث داغ انرژی ها!

 

تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته، نتیجه ی انرژی هاست.
دوست مون انرژی!
شغل مون انرژی!
همسر مون انرژی!
اتفاقات، دونه دونه، انرژی!


دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم 
قانون "دوبروی"!

قانون دوبروی به زبان ساده میگه که:

هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.


خودکار ، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون

هستند.


این انرژی ها چه هستند؟ چه کار می کنند؟

بحث مفصلی است که تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط میشه، براتون توضیح میدم.


از این انرژی ها حتی عکس و فیلم تهیه شده که می بینید :

 

دستگاه عکاسی از هاله های انرژی


 

هاله های انرژی انسان


بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری

می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور

 هست


در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند

که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.


1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.

اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.
خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
- "دل به دل لوله کشی شده!"

و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که

 فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد

 بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه.

در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.
پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.

یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه.

 برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟

انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه،

 میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با

  تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن.

 2) انرژی من و شما مثبت و منفی 
میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.

اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم،

اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیمانرژی ما مثبت است.

اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم،

اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم

انرژی ما منفی است.

و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم

مثبت و منفی بکنه.

آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت

 است.

آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.


یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که:

تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن"

و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت"

چرا؟

چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد.

آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟ بچسب بهش!
آدم منفی هم دیدی، در رو!

چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را"

یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.

قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه"

دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن.

 این حس خوب به خاطر چی بود؟
به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!

 هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.

چشم ها و دست ها.


دوست من زمانی که:
- حالمون خوب نیست
- عصبانیم
- غر میزنیم
چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.


دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی.

 

به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید،

 انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت

 بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید!

اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو.


یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت:
"
من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد

 که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم که من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو

 آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده!

 من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم!
"
من گفتم:
"
من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده.
"
بعد از خواهرش پرسیدم:
"
خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو

 آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟
"
خواهرش گفت: "دقیقا یه همچین حالتی داشتم."
گفتم "شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!"

 

عکس این هم صادق است.وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال

  انرژی های  مثبت است.
وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید.
وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید. 


هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن.

 بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی

که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها

صدمه نزنید. دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی کردند،

  گل های اونجا هم با نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند.

 نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردند.


هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است

  هفته ای یک روز،  مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل

 و بچه ها اونجا بازی کنن.

 دوستان عزیز، چشم های ما اگه حالمون خوب باشه،

  دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر  حالمون بد باشه،

دروازه ی انتقال انرژی منفی است.


 

و اما چشم زخم چیست؟

وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه،

نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم!

مثلا:
من یه نوزاد دارم، هر چی میدم میخوره، لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون!

 مثل آدم های استخونی.

 میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من، ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از

 این هلو زعفرونی ها!

 میرم لپش رو میکشم و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی!

 چی میدن تو میخوری!


وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های

 ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن.


من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده

 توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال

  بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم!

  از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه!

 یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم:
"پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری!

 خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!"
تو دلم دارم چی میگم؟

"بمیری الهی! حق من رو خوردی!"


زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه،

چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون

انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"!


دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم!

 مثلا با چشم به  قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و

 قطار یه دفعه متوقف میشه!

  این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است!



و اما انرژی دست ها

بیشترین مقدار انرژی در دست ها است.

 بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها.

 تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟

با چی انجام میدن؟
با دست.
چرا؟
چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است.

ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره،

روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه.

در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم!

 

در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه

حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید. بچه هایی که نوازش میشدن

 نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در

 این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد!

دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن

توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن.

 اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند!


در آمریکا تحقیق جالبی شد، از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه

 در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره

  سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن. نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر

بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های

 نارسی بود که نوازش نمی شدند!

چرا؟
چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن.

 و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز

 اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 20:29  توسط رضا  | 

نا شکر نباشید


همیشه در فکر بهترین ها باشید و برای خود و جامعه خود آنها را بخواهید ولی ناشکر نباشید.
اگر فکر مى‌کنید درس خواندن سخت است، به این بچه نگاه کنید



هرگاه احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید، به این مرد فکر کنید
www.taknaz.ir



اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این مرد نگاه کنید



اگر از سیستم حمل و نقل گله دارید، به این‌ها نگاه کنید



اگر فکر مى‌کنید جامعه با شما رفتارى ناعادلانه دارد، به این پیر زن نگاه کنید



اگر فکر مى‌کنید حقوقتان کم است، پس این دختر بچه چه بگوید؟



اگر فکر مى‌کنید دوستان زیادى ندارید ...

از زندگى لذت ببرید، همان‌گونه که هست و همان‌گونه که پیش مى‌آید
ما از خیلى‌ها خوشبخت‌تریم
بسیارى چیزها در زندگى هستند که چشم شما را به خود جلب مى‌کنند
اما چیزهاى کمى هستند که این کار را با قلب شما مى‌کنند ...
دنبال آن‌ها باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 20:12  توسط رضا  | 

مراحل رسیدن به خواسته ها


تو بخشی ازوجود خداهستی :

شما بخش خاصی ازجوهره خداهستید چرا ازاصالت وجود خود غافلید؟ چرافکرنمی کنیدکه ازکجا آمدید  وبه کجا میرید ؟ تصورکنیدکه اگربه طورکامل ازملکوتی که درذات خود دارید آگاه بودید باچه تغییرعمده وبنیادی درزندگیتون روبرومی شدید .همیشه می تو نیم باخوندن دعاو انجام فرایض مذهبی خواسته خود رو ازخدا تقاضاکنیم .وقتی بامشکلاتی مواجه میشید که ازتوان شماخارجه و وقتی این باور رو داشته باشید که خداوندکنارشماست هیچوقت دچااضطراب ودستپاچگی نمیشید. باید درهمه حال بیادداشته باشیم که خداوند ازرگ های گردنمان به مانزدیکتره .همیشه به مالطف داره ولحظه ای مارو به خودمان وانمی گذاره باید اعتقاد داشته باشیم که خداوند صلاح ما را بهتراز خود ما می دونه چه بسا چیزهایی برمبنای احساسات ماتنظیم شده وازدوراندیشی لازم برخوردارنیست ولی وقتی به لطف وحکمت خدااعتماد داشته باشیم به اتفاقات زندگی بادیدی بازترنگاه می کنیم وهمیشه تسلیم رضای خداوند میشیم وتسلیم شدن برای خدا رو انتخاب می کنیم . هرکس برخداوندتوکل کند خداونداورابس است پس همیشه باخودت بگو " توکلت علی الحی الذی لایموت " .




همیشه به آینده درخشان وروشن امیدوارباش :


مهم نیست درکجائید چه می کنید ودرچه شرایطی قرارگرفتید مهم اینه است که هیچ وقت اجازه ندید چیزی یا کسی اشتیاق سوزان برای دستیابی به موفقیت درونتون رو خاموش کند. هیچوقت انتظارنداشته باشید که خیلی فوری نتیجه کارها وزحماتتان راببینید درسته که میل به دستیابی هرچه سریعتر به آرزو  درنهاد بشر وجود داره اما باید اندکی تعدیل بشه .درامرموفقیت محوریت باخودتونه. تاشمانخواهید علی رغم هرگونه امکاناتی هیچ اتفاقی نمی افتد .بهتره فراموش نکنیم که انسانهای بزرگ عادت های بزرگتری نیزدارند .کافیه نگاهی اجمالی به پیرامون وزندگی شخصیت های بزرگ وبرترداشته باشیم تامتوجه این اصل طلایی بشیم که انضباط وسخت کوشی اولین شاخصه زندگی انسانهای بزرگه .اونها هرگز زمان رو ازدست نمی دهند به خوبی میدونند که درچه شرایطی واقع شده وچه باید بکنند .
نکته بعدی قاعده ای است که میگه اگربدون چشمداشت به دیگران خدمت کنید یادرجهت مثبتی شروع به فعالیت نمایید قطعا درروزی وجایی که انتظارش راندارید وکمانش رانمی کنید نتیجه اش به شما بازگردانده خواهدشد .این وعده خداونداست که بندگانش رو ازراه هایی که گمانش رانمی برند روزی می ده بنابراین مطمئن باش هیچ تلاشی گم نمی شود درست همانند بذری که درزمین کاشته می شود بسته به نوع وگونه اش زمان لازمه تا به باربنشینه. تماس ها وارتباط های مختلف نیز همین گونه اند وهرکدوم باطی شدن زمان لازم به مرحله فایده خواهند رسید .همنشینی باانسان های شاد وخوشبین ومصمم وپرانرژی طبیعتا شماراباخودهمسو کرده و رویتان تاثیرخواهد گذاشت .


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 12:38  توسط رضا  | 

آرزوی دیروز - ماشین امروز

lc

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 11:23  توسط رضا  | 

حکایتی از عشق واقعی

حکایتی از عشق واقعی


زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…

چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.

یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 21:10  توسط رضا  |